مدیریت و هوش هيجاني /مولف:میثم نادری(بخش اول)
هوش هيجاني
هوش هيجاني با عمق و چشم انداز وسيع خود نگاهي به ريشه هاي بيماريهاي خانوادگي و جامعه در اختيار مان قرار مي دهد لذا با گستردگي و اطلاعاتي که بدست مي دهد چهره هاي نويني از هيجان ها را منعکس مي نمايد که از پژوهش هاي فعلي بدست مي آيد هوش هيجاني افراد را در مقابله با خشونت و ديگر نقاط ضعفي که کودکان دارند آنها را به بزرگسالاني کارآمد و خشنود تبديل مي نمايد .
مجادله ارسطو
ارسطو مي گويد عصباني شدن آسان است همه مي توانند عصباني شوند اما عصباني شدن در مقابل شخصي صحيح به ميزان صحيح در زمان صحيح ، بدليل صحيح و به طريق صحيح آسان نيست .
موج پرخاشگري و طغيان هيجانها در زندگي ما و افراد ما پديد مي آيد هيچکس از اين موج هولناک برون ريزي و تاسف دور نمي ماند اين موج به طرق مختلف به زندگي همه ما راه پيدا مي کند . افزايش ناشايستگي هيجاني ، نوميدي و بي پروائي در زندگي خانوادگي ، جامعه و زندگي جمعي ما دلالت دارند .
ارقامي از گسترش افسردگي در سراسر دنياو ظهور موج مهيبي از پرخاشگري خبر مي دهند بر بروز کسالت هيجاني قرارگيري دلالت دارند .عباراتي چون بهره کشي هيجاني ، فشار رواني در فرهنگ لغات ما رايج شده است رفتارهاي نام عقول بشري قابل بررسي مي باشد . تحقيقات علمي در زمينه هيجان ها به صورتي بي سابقه در کشورها در حال افزايش است توانائي نگريستن به مغز در هنگام فعاليت که به واسطه پيدايش روشهاي بديعي همچون تکنولوژيهاي جديد تصوير برداري از مغز ميسر گشته است از تمامي اين پيشرفتها چشم گيرتر است توده در هم پيچيده و ظريف سلولي هنگام تفکر و احساس ، تصور کردن و رويا چگونه عمل مي کند اين داده هاي عصبي درک روشن تر امکان پذير نموده است که مراکز هيجاني مغز چگونه ما را گرفتار خشم مي سازند يا به گريه وا مي دارند .و اينکه مراکز ديرين تر مغز که ما را به بر افروختي و جنگ يا دلدادگي وا مي دارند چگونه جهت يافته اند اين شفافيت بي سابقه در زمينه شناخت فوايد و مضراتي که هيجان هارا به بار مي آورند باعث شده که براي مقابله با بحران هيجاني که همه ما را گرفتار ساخته است .چاره جوئي نمائيم .
باهوش بودن هيجان ها در مرکز استعداد هاي لازم براي زندگي قرار مي دهد کودکان نسل حاضر نسبت به نسل گذشته از نظر هيجاني با مشکلات بيشتري مواجه مي باشند آنها تنهاتر و افسرده تر و عصباني تر و سرکش تر وعصبي تر و نگراني بيشتروپرخاشگر مي باشند .
در اين رابطه موارد مشروحه زير قابل توجه مي باشد .
1- رفتار قهرمانانه والدين هدف و توان هيجانها را بر ما نمايان مي کند
2- عشق نوع دوستانه
3- و تمامي هيجانهائي که احساس مي کنيم
4- زندگي بشر بر جسته مي شود .
نقش هيجانها
دل است که حقيقت را در مي يابد وچشم از ديدن حقايق ناتوان است
عميق ترين احساسات و نيز اشتياق ها و آرزوها ي ما اصلي ترين رهبران ما هستند و نوع بشر ادامه حيات خود خود را تا حدود زيادي وامدار قدرت اين عوامل در تعاملات انساني است اين نيرو شگفت انگيز است تنها عشق نيرومند از ديدگاه عقل و از خود گذشتگي آشکار ا نامعقول است اما از ديدگاه دل انسان تصميم ميگيرد دانشمندان اجتماعي بحراني اشاره مي کنند به گفته آنان در مواجهه با وضعيت هاي دشوار و انجام برخي کارها که مهمتر از آنند که تنها به عقل واگذار شود کارهائي از قبيل خطر کردن ، مرگ عزيزان ، پا فشاري بر دستيابي به هدف به رغم شکست هاي مکرر، ايجاد رابطه عاشقانه و تشکيل خانواده ، هيجانها ما را به پيش مي رانند هر هيجان به آمادگي متمايزي براي عمل منجر مي شوند و هر يک از ما در جهتي هدايت مي کند که قبلاً در زندگي بشر به خوبي از عهده چالشهاي مکرر بر آمده است
از آنجا که در طول تکامل بشر اين موقعيت ها همواره بارها و بارها تکرار شده اند نقش بستن مجموعه هيجانها در سلسله اعصاب به شکل گرايش هاي فطري و خود کار قلب آدمي، گواهي بر ارزش حياتي آنهاست ديدگاهي که هنگام بررسي طبيعت بشري نيروي هيجان ها را ناديده مي گيرد بسيار کوته بنيانه است معمولاً در هنگام تصميم گرفتن و عمل کردن احساسات ما به همان اندازه و گاهي بيشتر از تفکر اهميت مي يابند ما در تاکيد بر ارزش و اهميت عقل خالص يعني آنچه هوش را مي توان اندازه گيري نمايد در زندگي بشر از حد اغراق کرده ايم آنگاه که احساسات به غليان در آيند عقل هيچ مي شود حال چه اين امر به صلاح باشد و چه به زيان .
آنگاه که هيجان ها بر منطق چيره مي شوند
يکي از ميراث هاي هيجاني تکامل ، ترس است که آدمي را براي دفع خطر از خانواده خود بسيج مي کند (مثال براي دختري که مي خواست خانواده اش را بترساند و کشته شود ) همين مورد پدر دختر را وادار کرد که اسلحه خود را بردارد و به جستجوي متجاوزي مي پردازد که فکر مي کرد وارد خانه شده است دانشمندان تکامل گرا معتقدند که واکنش هاي خودکاري از اين دست در دستــگاه عصبي بشر نقش بسته اند زيرا اين واکنش ها در دوره اي بسيار طولاني و سرنوشت ساز در دوران قديم فرق ميان نابودي و بقا را رقم مي زده اند به رغم وجود قيد و بندهاي اجتماعي هيجانهاي مکرر اً بر دليــل و منطق چيره مي شوند بروز اين خصيصه در طبيعت بيشتر از ساختار بنيادين حيات روحي او سرچشمه مي گيرد .
تکانه هائي بر عمل کردن
( کولاک برف و نديدن جلو با برخورد و ترمز شدن و دچار اضطراب شدن )
ترس هشدار دهنده اي که بر انسان مستولي مي شود زندگي را نجات مي دهد در اينصورت است حواس انسان جمع مي شود و مراتب خطري که احتمالاً پيش مي آيد بوده تا از آن رها شويم اطلاع مي دهد تمام هيجان ما در اصل تکانه هائي براي عمل کردن هستند برنامه هاي فوري براي حفظ زندگي وجود داشته که تکامل در وجود ما به تدريج به وديعه گزارده است در مجموعه هيجانهاي ما هر احساسي نقش يگانه اي ايفا مي کند که به واسطه نشانه هاي محيط زندگي مجزا مشخص ميگردد با ابداع روشهاي جديد بررسي دقيق بدن و مغز محققان در اين باره که هر هيجان چگونه بدن را براي نوعي پاسخ کاملاً متفاوت آماده مي کند روز به روز جزئيات بيشتري کشف مي کنند اين تغييرات مغزي به شرح زير است .
هيجانات در هنگام خشم ، ترس، گريختن ، عشق ، دو ذهن آدمي ، چگونگي رشد مغز ،در هيجان انسان تاثير دارند .
هيجانات کالبد شکافي يک تسخير
(سخنراني يکي از دانشمندان – سرقت يک دزد – کشته شدن دو نفر در زندان )
زندگي براي کساني که فکر مي کنند کمدي و براي کساني که احساس مي کنند تراژدي است
اين قبيل انفجارهاي هيجاني را تسخير عصبي مي ناميم تسخير عصبي در يک لحظه انجام مي شود يعني پيش از آنکه مغز فکر کند و ممکن است منجر به اتفاق هولناک شود اين قبيل تسخيرهاي عصبي را به هيچ وجه نمي توان رويدادهاي اتفاقي و هولناکي دانست که به جنايات وحشيانه اي دست زند .
جايگاههاي تمام هوس ها
بخشي از مغز انسان در مقايسه با نزديک ترين بستگان تکاملي آن يعني نخستين ها تا حدودي بزرگتر است . افرادي که به اين حالت دچار مي شوند ارزيابي هيجاني و تسلط بر خويش را از دست مي دهند . بخشي از مغز به عنوان مخزن خاطرات هيجاني عمل مي کند و از همين رو اهميت دارد، زندگي بدون آن بخش مغز زندگي عاري از معناي شخصي است عملکرد قسمتي از مغز که به آن بادامه مغزي مي گويند مي تواند اعمال ما را کنترل کند عملکرد بادامه مغز و ارتباط متقابل آن با قشر تازه مخ اساس هوش هيجاني مي باشد.
سيم ارتباط عصبي
(نقاشي زباله دان – نهار رستوران / قرار با نامزدش )
لحظاتي که به اعمال هيجاني دست مي زنيم و سپس آرام مي شويم از کرده خويش پشيمان مي شويم نيروي هيجانها در حيات ذهني به بهترين صورت به ما نمايانده مي شود در ساختمان مغز جايگاه بادامه شبيه به سازمان اعلام خطر است که هر گاه سيستم ايمني خانه علائمي حاکي از وجود مشکل را مخابره کند عمل نمايد .
قراول هيجاني
.(شوک عصبي از افتادن فرزندش در آب – نجات توسط فرد ديگري )
تحقيقات نشان مي دهد که علائم حسي که از چشم يا گوش صادر مي شوند به مغز مي رسند و سپس به مغز متفکر مي روند يعني اطلاعات را قبل از ادراک کامل و عرضه بهترين پاسخ ممکن از چندين سطح از مدارهاي مغز جمع آوري کند هيجانهاي ما ذهني متعلق به خود دارند ذهني که ديدگاهايش مي تواند از فکر خرد گرا کاملاً مستقل باشد .
متخصص حافظه هيجاني
خاطرات هيجاني ما در بخشي از مغز قرار دارد هرچه تحريک بادامه مغز شديد تر باشد ثبت خاطره قوي تر است رويدادهائي بيش از ديگر رويدادها در زندگي موجب ترس يا هيجان شديد شده باشد در زمره خاطرات فراموش ناشدني ما قرار دارند اين بدان معناست که در عمل مغز ما دو نظام حافظه دارد يکي براي رويدادهاي معمولي و ديگري براي رويدادهاي سرشار از هيجان مسلماً وجود خاطرات هيجاني در روند تکامل منطقي عالي باعث گرديده است
هشدارهاي عصبي منسوخ شده
يک اشکال اين قبيل هشدارهاي عصبي آنست که اگر نه هميشه گاهي اوقات پيام اضطراري ارسالي از طرف بادامه مغز منسوخ شده است خاطرات هيجاني تجربه حاضر را اجمالاً مرور مي کند و آنچه را در حال وقوع است باآنچه که در گذشته روي داده مقايسه مي کنند بسياري از خاطرات توانمند هيجاني به اولين سالهاي زندگي و به ارتباط ميان انسانها باز ميگردد به ويژه رخدادهاي تلخ و تکان دهنده اي مانند کتک خوردن يا رها شدگي و تنهائي کاملي زماني که هيجان مانند مغشوش ظاهر مي شوند .
اشتباهات هيجاني ابتدائي بر اثر تقدم احساسات بر فکر پديد مي آيد که به آن هيجان پيش شناختي مي نامند که واکنش است بر پايه اطلاعات حسي و عصبي خرد که هنوز کاملاً به صورت يک پديده قابل شناخت ، دسته بندي و يک پارچه نشده اند چندان تعجبي ندارد که ما بخصوص در شرايط که تازه مخ بفهمد چه خبر شده است واکنش نشان مي دهد زيرا اين هيجانات خام ، مستقل از مغز و مقدم بر آن به راه مي افتند
مدير هيجاني
در مواقعي که شخص هراسان يا خشمگين است اما به منظور بهتر کنار آمدن با شرايط موجود ، احساساتش را مهار يا سرکوب مي کند يا مواقعي که در بازنـــگري موقعيت پاسخ کاملاً متفاوتي لازم مي آيد به نظر مي رسد که کليه خاموش کننده هيجانهاي ناگوار قسمت چپ پيشاني انسانها ست
هماهنگي هيجان و فکر
پيوندهاي ميان بخشي از مغز و قشر تازه مخ کانون راهبردهاي هماهنگ کننده ميان قلب و سر ، يا تفکر و احساسات است با اين مدار بندي مي توان روشن ساخت که چرا هيجان ما هم در اتخاذ تصميمات عاقلانه و هم در داشتن تفکر روشن براي تفکر ثمر بخش تا به اين حد حياتي هستند اگر قدرت هيجان براي عاقلانه فکر کردن مهم است در رابطه ميان احساسات و فکر جنبه هيجاني ، تصميمات لحظه به لحظه ما را هدايت مي کند و به عبارتي تنگاتنگ با ذهن خرد گرا به کار مشغول مي شود مغز متفکر نيز نقشي اساسي در پديد آمدن هيجانات ايفا مي نمايد .
سرشت هوش هيجاني
الف : وقتي با هوش ابله (ديوانه ) مي شود
توانائيهائي مانند اينکه فرد بتواند انگيزه خود را حفظ کند و در مقابل ناملايمات پايداري کند و تکانش هاي خود را کنترل کند و کاميابي را به تعويض بيندازد و حالات خود را حفظ نمايد و نگذارد پريشاني خاطره قدرت تفکر اورا خدشه دار سازد و با ديگران همدلي کند وبه زندگي اميدوار باشد، هوش هيجاني مفهوم جديدي است هنوز هيچکس نمي تواند دقيقاً بگويد که تفاوت هاي ميان افراد در طول زندگي تا چه حد از هوش هيجاني ناشي ميگردد اما داده هاي موجود نشان مي دهند که هوش هيجاني مي تواند به اندازه هوش معمولي و گاهي اوقات بيش از آن قدرت داشته باشد .
هوش هيجاني و سرنوشت
هوش معمولي نمي تواند به خوبي از عهده توضيح سرنوشت متفاوت افرادي بر آيد که فرصت ها ، شرايط تحصيلي و چشم انداز هاي مشابهي دارند بررسي نمايد هوش تحصيلي در زمان بروز بحران يا پيش آمدن فرصتهاي مناسب که فراز و نشيب هاي زندگي را در پيش روي آدمي قرار مي دهد عملاً هيچ نوعي آمادگي در افراد پديد نمي آورد با وجود آنکه هوش معمولي بالا تضمين کننده رفاه ، شخصيت اجتماعي يا شادکامي در زندگي نيست مدارس و فرهنگ ما صرفاً بر توانائي هاي تحصيلي تاکيد مي کنند و هوش هيجاني يعني مجموعه اي از صفاتي که بي اندازه در سرنوشت افراد اهميت دارند وعده اي نام منش رابر آنها مي گذارند را ناديده مي انگارند براي کسب موفقيت در زندگي راههاي بسياري است و حيطه هاي بسياري وجود دارد که استعدادهاي ديگر آدمي را پاداش مي دهنددر جامعه ما روز بروز بيشتر بر معلومات تکيه مي کند مهارت فني يقيناً يکي از توانائيهاست شواهد بسياري ثابت مي کند افرادي که مهارت هيجاني دارند و احساسات خود را مي شناسد و هدايت مي کنند و احساسات ديگران را نيز درک مي نمايند و به طرز اثر بخشي به آن برخورد مي نمايند در حيطه اي از زندگي ممتازند خواه در روابط عاطفي و صميمانه باشد خواه در فهم قواعد ناگفته اي که در خط مشي سازماني به پيشرفت مي انجامد افرادي که مهارتهاي عاطفي شان رشد يافتـــه در زندگي خويش نيز خرسند و کار آمدند افرادي که نمي توانند بر زندگي عاطفي خود تسلط داشته باشند درگير کشمکش هاي دروني هستند که توانائي آنان براي انجام کار متمرکز و تفکر روشن مي کاهد .
نوع متفاوتي از هوش با توجه به افراد منزوي
مجموعه توانيهاي فرد از توانائي هاي سه گانه خواندن ، نوشتن و محاسبه کردن که تنها مهارتهاي واژگاني محوري محدودي هستند بستگي دارد که مدارس بطور سنتي برآن تاکيد مي کنند بسيار فراتر است استعدادهائي هستند که تعليم و تربيت بايد بجاي ناديده گرفتن يا ضمن سرکوب آنها به پرورش آنان همت گمارد با تشويق کودکان به پروراندن تمامي توانائيها که عملاً آنها را به سوي کسب موفقيت رهنمون مي سازد يا آنها را در انجام کارهايشان ياري مي کند مدارس مي بايد به مراکزي براي پرورش مهارتهاي زندگي مبدل شوند .هوش بين فردي توانائي درک افراد ديگر است يعني اينکه چه چيز موجب بر انگيختن آنان مي شود چگونه کار مي کنند و چگونه مي توان با آنان کاري مشترک انجام داد بازار يابهاي موفق ، سياست مداران ، معلمان ، پزشکان و رهبران مذهبي احتمالاً در زمره افرادي هستند که از درجات بالائي از هوش ميان فردي برخورد دارند هوش درون فردي توانائي مشابهي است که در درون افراد وجود دارد اين هوش به استعداد تشکيل الگوئي دقيق و واقعي از خود فرد و توانائي استفاده از آن الگو براي استفاده ثمر بخش در طول زندگي اشاره دارد.
آيا هيجانات مي توانند هوشمند باشند
بايد به
1- شناخت عواطف شخصي
2- بکار بردن درست هيجانها
3- بر انگيختن خود
4- شناخت عواطف ديگران
5- حفظ ارتباطات
6- هيجانات هوشمند توجه نمود
هوش هيجاني درجات مختلفي دارد آنچه بيشتر کيفياتي کهما را به يک انسان کامل تبديل مي نمايد به وجود ما مي افزايد هوش هيجاني است .
خود را بشناس
يعني آگاهي داشتن نسبت به احساسات خود در زمان بروز آنها در اولين نگاه ممکن است چنين به نظر آيد که احساسات ما روشن وآشکارند با تفکر و ياد اوري بيشتر لحظاتي را به ياد مي آوريم که نسبت به احساس واقعي خودمان درباره چيزي واقعاً بي خبر بوديم و بعداً نسبت به آنها هوشيار شده ايم خود آگاه همان گونه که قابل انتظار است اين افراد که نسبت به حالات روحي خود آگاه هستند و به بزرگي عاطفي خود حساسند روشن بودن انها به احساسات خود ويژگي شخصي آنها را تقويت مي نمايد به زندگي نگاه مثبت دارند و چنانچه به حالت روحي بدي دچار شوند مي توانند به سرعت خود را از آن حالت خارج شوند .
افراد تند خو و افراد بي تفاوت / مردمي بدون احساسات
آگاهي هيجاني بعضي افراد را سخت تحت فشار قرار مي دهد در حالـــي که از سوي ديگر به زحمت مي توان گفت که در وجود برخي افراد وجود دارد که در شرايط اضطراري چون آتش سوزي بسيار خونسرد باقي بمانند .
در ستايش احساسات دروني
معمولاً ما آنچه به خاطر نمي آوريم چه تجربه مشخصي به آن احساس منفي منجر شده بلکه آنچه به آن احتياج داريم علامتي است که ما را هشيار سازد که آن عمل بالقوه مي تواند آسيب زا باشد هرگاه اين احساس دروني برخيزد مي توانيم بيدرنگ با اطمينان بيشتري آن مسير مورد نظر را دنبال کنيم يا آن را رها سازيم و مسير انتخاب هاي خود را بسوي چارچوب تصميم گيري سازمان پذيري هدايت کنيم آنچه در اتخاذ تصميمات فردي اساسي است بطور خلاصه عبارتست از هماهنگ نمودن با احساسات خود .
بردگان هوس
حس تسلط بر نفس خود ، يعني توانائي مقاومت در مقابل طوفانهاي هيجاني که سرنوشت برپا ميدارد تفکر و هوش در اداره زندگي شخصي تعادل و خرد در زندگي انسان مهم است هرگاه احساسات به شدت فرو نشانده شوند کسالت و فاصله ايجاد شده و هر گاه از کنترل خارج شوند يعني شديد و دير پا گردند بيماري حاصل مي شوند همانگونه که در افسردگي ، اضطراب فراگير ، خشم شديد و بر افروختگي ديوانه وار ديده مي شود اکثر افراد از اينکه از حالتهاي روحي خود متاثر مي شوند شکايت دارند آنچه از عملکرد افراد در زمينه دور کردن حالات روحي بد از خود گرد آمد بطور واضح از وجود اين هر دو شيوه مطرح مي شود .
آناتومي خشم
حضرت علي عليه السلام مي فرمايد به هنگام خشم : نه تنبيه ، نه تصميم نه دستور تا آن رشته تفکراتي را که منجر به بروز خشم ميگرددبا رشته افکار خير خواهانه تري در نظر گرفته شود تا به جاي خشم بخشش در نظر گرفته شود در اين نوع تفکر موجب جلوگيري و ممانعت از ادامه خشم افراد مي شود . خشم انواع مختلفي دارد منبع اصلي جرقه ناگهاني ممکن است باشد که حس انتقام جوئي را در فرد خشمگين به وجود آورد به نظر مي رسد که در ميان تمام حالتهاي روحي که مردم سعي مي کنند از آن به گريزند خشم ناسازگار ترين آنهاست خشم گمراه ترين احساسات منفي مي باشد . حمله خشم و يا خشم بر پايه خشم ايجاد مي شود را بايد با مرهمي براي خشم فروکش نمود آرام شدن بهترين مداواي خشم است بايد از سفسطه برون ريزي خشم پرهيز نمود .
تسکين اضطراب ، چي ، من و نگراني
افکار ما مسائل مختلف را تحت شعاع قرار مي دهد و به اين ترتيب ذهــن نگران ، در زنجيره بي پاياني از ناراحتي هاي جزئي گرفتار مي شود از يک موضوع به موضوع ديگرمي رود و به عقب باز ميگردد نگراني قلب تمام اضطراب هاست البته چنانچه نگران سودمند باشد هيچ اشکالي ندارد با تفکر عميق درباره يک مشکل که به معناي بکار گيري تعمق سازنده است و مي توان شبيه نگراني به نظر برسد مي توان براه حلي دست يافت در واقع واکنشي که زمينه ساز نگراني است همان گوش به زنگ بودن انسان در مقابل خطر بالقوه است که بدون شک در طول دوران تکامل براي بقاي نسل بشر سودمند بوده است زماني که ترس ، مغز هيجاني را تحريک مي کند بخشي از اضطراب حاصل توجه فرد را به خطري که نزديک است متمرکز مي کند و ذهن را وا مي دارد تا در آن هنگام به انديشيدن درباره نحوه کنار آمدن با آن و ناديده گرفتن هر چيز ديگر مشغول باشد بکار گيرد نگراني به يک معنا انديشيدن درباره چيزي که احتمالاً با مشکل مواجه خواهد شد و نحوه کنار آمدن با آن است وظيفه نگراني آن است که از طريق پيش بيني خطر قبل از ظهور آن در مقابل مخاطرات زندگي راه حلهاي سودمندي بيابد .
تاثير نگراني – مقابله با ماليخوليا
افرادي که نگراني هاي آنان به حد شديد رسيده به هراس ، اختلال وسواس فکري ، عملي يا اختلال وحشت زدگي دچار مي شوند . شايد عاقلانه تر باشد که براي قطع چرخه اين تفکرات از دارو استفاده شود و اينکار در واقع نشانه اي از خود آگاهي در آنان مي باشد هر چند جهت کاستن از احتمال اينکه اختلالات ناشي از اضطراب پس از متوقف کردن درمان داروئي ، عود کننده باشد همچنان لازم است که باز آموزي مدار هيجاني در درمان مد نظر قرار گيرد .
معمولاً افراد براي رها شدن از احساس غم تلاش زيادي بکار مي برند زماني که افراد براي فرار از چنگال افسرده کننده مي کوشد نو آوريهاي زيادي از خود نشان مي دهند البته از هر غم و غصه اي نبايد فرار کرد ماليخوليا مانند هر حالت روحي ديگر منافع خاص خود را دارد غم و غصه اي که در پي فقدان عزيزان پديد مي آيد تاثيرات ثابت معيني دارد علاقه ما را به تفريح و شادي متوقف مي کند توجه مان را بر آنچه از دست داده ايم متمرکز مي کند و انرژي ما حداقل براي همان مدت براي شروع تلاشهائي تازه بکار مي افتد.
عواملي که حالت روحي را بهتر مي کنند .
يک نظريه بر آن است که گريه کردن راهي است که طبيعت براي پائين آوردن سطح مواد شيميائي فعال مغزکه مولد افسردگي هستند در اختيار ما قرار داده است هر چند گريه کردن گاهي اوقات مي تواند طلسم اندوه را بشکند اما مي تواند باز هم شخص را در تفکر درباره دلايل نااميدي به حال خود رها سازد ايده گريه درست و حسابي منحرف کننده است گريه اي که غوطه ور شدن در فکر را تقويت نمايد فقط حس درماندگي را طولاني تر مي سازد . چنانچه به موارد مشروحه زير توجه شود روحيه افراد به نحو مطلوبي تغيير پيدا مي نمايد که شامل :
شاد کردن – پرت کردن حواس فرد افسرده – تمرينات ورزشي – شاد کردن خود از طريق رفتن به مهماني و احساسهاي جسماني شاد پادزهر نسبتاً مطلوب ديگري در مقابل ناراحتي ها ست . روش ديگر اثر بخش براي بهبود حالت روحي ناشي از افسردگي ، کمک به نيازمندان است از آنجا که افسردگي موجب غوطه ور شدن در فکر و مشغول شدن فکر انسان به خود مي گردد فرد با کمک به ديگران و ابراز همدردي با دردهايشان از آن مشغله فکري بيرون کشيده مي شود انجام کارهاي خير يه بصورت داوطلبانه ايفاي نقش برادر بزرگتر به منظور غذا دادن به بي خانمانها از جمله قوي ترين روشهاي تغيير دهنده روحيه بودند اگر چه بسيار به ندرت مورد استفاده قرار مي گيرد .اما مي بايستي در افراديکه به حالات روحي نا مناسب دچار شده اند اينگونه موارد را تقويت نمود .
واقعيت گريزها: انکار خوش بينانه
افرادي که ظاهراً از روي عادي و به طور اتوماتيک اختلال هيجاني را ازآگاهي خود دور مي کنند الگويي وجود دارد که بمنظور خارج کردن دل سرديهاي عاطفي از ذهن بيرون رود هرچند درآغاز محققان براين باور بودند که واقعيت گريزها بهترين نمونه درزمينه ناتواني درحس کردن عواطف هستند شايد نسبت نزديکي با مبتلايان به واقعيت گريزها داشته باشند اماتحقيقات جديد ثابت کرده است که آنهادر تنظيم عواطف کاملا زبر دستند آنها بقدري در محافظت از خود درمقابل احساسات منفي مهارت دارند که حتي از وجود احساسات منفي بي خبرند بجاي عبارت واقعيت گريز ميتوان اضطراب ناپذير گفت اضطراب ناپذير بودن نوعي انکار خوش بينانه وگستگي مثبت بوده وسرنخي براي مکانيسم عصبي است که درحالت گستگي جوي دخالت دارند مواردي همچون اختلال فشار رواني پس آسيبي ميباشد وقتي اضطراب ناپذيري درحالت آرامش بکار برده ميشود بنظر ميرسد براي تنظيم عواطف شخصي راهبردي موفقيت آميز باشد اگر چه مشخص نيست که از حيث خودآگاهي متضمن چه بهائي است .
استعداد برتر
وقتي هيجان ها تمرکز فکر را مختل مي کنند ظرفيت ذهن که دانشمندان شناختي به آن حافظه فعال مي گويند يعني همان توانائي نگهداري تمام اطلاعات مربوط به فعاليت جاري درذهن آسيب مي بيند نقش انگيزش مثبت مجموعه احساساتي همچون شوق و ذوق و اطمينان را درپيشرفت در نظر بگيريد تحقيقاتي که درباره قهرمانان المپيک انجام شده نشان داده که ويژگي مشترک آنان توانايي واداشتني خود به انجام تمرين هاي منظم و بي وقفه است بنظر ميرسد وجه تمايز برترين افراد از افرادي که توانايي مشابهي دارند اين است که ورزشکاران تمرينات سرسختي را سپري مي نمايند و سرسختي آنان بيش از هرچيز به خصوصيات عاطفي آنان شوق و پايداري درمقابل دشواريها بستگي دارد سواي ديگر توانائي هاي ذاتي نتيجه گيري را که از تاثير انگيزش درکسب موفقيت درزندگي حکايت مي کند
حالات روحي نادرست ، فکر نادرست
اضطراب اينگونه افراد کاملا بالاست احساس نگراني بروجود اين افراد مستولي است احساس نگراني حاکم بروجود افراد مانع ميشود که به زندگي مورد علاقه اش بپردازد افرادي که توانائي استفاده صحيح از هيجان خود را دارند مي توانند از اضطراب قابل پيش بيني براي برانگيختن خودشان جهت بهتر آماده شدن استفاده کنند و درنتيجه کار را خوب انجام دهند ادبيات کلاسيک روان شناختي ارتباط ميان اضطراب و عملکرد از جمله عملکرد ذهني را ميتوان مطرح نمود قرارداشتن درحالت روحي گرفته ، حافظه را به جهت منفي سوق مي دهد و دراين راستا ست که فرد مبادرت به تصميم گيري همراه با ترس مي نمايد هيجانهاي خارج از کنترل از تفکر عقلايي جلوگيري مي نمايد اما مي توانيم هيجانات خارج از کنترل را به مسير اصلي شان بازگردانيم اين ويژگي هيجاني همان استعداد برتر است که راه گشاي انواع ديگر هوش مي گردد منافع حاصل از اميد خوش بيني و آن لحظات بلند پروازانه که انسان از خودش نيز بروز مي دهد.
نيروي تفکر مثبت
ازديدگاه هوش هيجاني ، اميدوار بودن باين معناست که فرد درمقابل اضطراب فشار آور نگرشي حاکي از شکست يا افسردگي در رويارويي با چالشها و يا موانع دشوار تسليم نخواهد شد درواقع افراد اميدوار در تعقيب اهداف خود درطول زندگي کمتر دچار حالت افسردگي مي شوند و درکل اضطراب کمتري دارند و درماندگي هاي عاطفي درآنها کمتر است .
خوش بيني محرک بزرگ
بواسطه خوش بين بودن ، افراد درکسب موفقيت اقدام نموده ليکن تفاوتهاي چشمگيري بين آنان وجود دارد از نقش هوش هيجاني حکايت دارد درهرپاسخ منفي که افراد دريافت مي نمايند يک شکست کوچک وجود دارد واکنش عاطفي اي که فرد درمقابل شکست از خود ظاهر ميسازد براي توانايي او درفقط انگيزش کافي و جهت ادامه کار ضروري است هرچند پاسخ هاي منفي بيشتر باشد باعث ميشود که روحيه فرد بيشتر تضعيف شود باورهايي که مردم درباره توانايي هايشان دارند تاثير چشمگيري براي توانايي ها دارد توانايي افرادي مي توانند بصور مختلف فعاليت کنند افرادي که حسن خود باوري دارند در مقابل شکست ها پشت خم نمي کنند آنها به همه چيز از زاويه کنار آمدن با آنها نگاه مي کنند تا اينکه نگران درست پيش نرفتن کارها باشند.
يادگيري و غرق شدن درکار: الگويي جديد براي آموزش
ازآنجا که حالت غرقه شدن درکار زماني پديد مي آيد که فعاليتي افراد را با ارائه بالاترين توانايي هاي خود وا دارد . هرچه مهارتهاي افراد افزايش پيدا کنند براي وارد شدن به مرحله اضطراب تکاپوي بيشتري لازم مي آيد اگر کاري بسيار آسان باشد ملال آور ميشود. اگر بسيار دشوار باشد بجاي غرق شدن درکار با ايجاد اضطراب مي انجامد ميتوان گفت که بواسطه غرق شدن درکار سريع تر بريک هنر يا مهارت تسلط پيدا کرد باين معنا که انگيزه بهتر شدن درکاري حداقل تا حدودي به باقي ماندن درحالت غرق شدن درهنگام انجام آن کار بستگي دارد دست يافتن با احساس غرق شدن درکار ازطريق يادگيري راهي انساني تر ، طبيعي تر و اثر بخش تر براي هدايت احساسات درخدمت آموزش قرار مي گيرد
ريشه هاي همدلي
همدلي برپايه خود آگاهي بنا ميشود هرقدر نسبت به احساسات خود بهتر باشيم در دريافتي احساسات ديگران ماهر تر خواهيم بود مهارتهايي که بما امکان مي دهند تا دراين کار خوب يا ضعيف عمل کنيم عمدتا بطور ضمني فراگرفته ميشوند.
نحوه تجلي همدلي
نظريه پردازان زيبايي شناختن براي توانايي ادراک تجربه ذهني فردي ديگر مورد استفاده قرارمي گرفت احساس همدلي از نوعي تقليد جسماني از درماندگي شخص ديگر که بعدا همان احساسات را درشخص برمي انگيزد اودرجستجوي جمله اي باشد که از همدردي متمايز باشد که بمعني احساس کلي مصيبت وگرفتاري فردي ديگر بدون شريک شدن در احساسات آن شخص است .
زندگي بدون حس همدلي، ذهنيات منحرفان جنسي ، اخلاقيات جامعه ستيزان
ازآنجا که قريب الوقوع بودن درد موجي از اضطراب درافراد جامعه ستيز به غليان در نمي آورد جامعه ستيزان به تنبيهي که بخاطر اعمـــالشان برآنها وارد خواهد شد از آنجا که خودشـان ترس را حس نمي کنند با ترس ودرد قربانيان خود همدلي نمي کنند و نسبت به آنها احساس ترحم ندارند.
هنرهاي اجتماعي
کنار آمدن با احساسات ديگران که هنربرجسته اي دربرقرارکردن ارتباطات است بوجود دو مهارت عاطفي يعني تسلط براحساسات خود و حس همدلي نيازدارد. مهارتهاي مرتبط با افراد برمبناي صلاحيت هاي اجتماعي قراردارند که درکنارآمدن با ديگران موثر واقع ميشوند درواقع فقدان مهارتها مي تواند باعث شود که حتي باهوش ترين افراد درارتباط هاي خود احساس عجز نمايند و زيانکار وبدون احساس بنظر آيند اين مهارتهاي اجتماعي بفرد امکان مي دهند که ارتباطي با ديگران برقرارکنند احساسات ديگران را برانگيزد و الهام بخش آنان واقع شود درارتباطات صميمانه پيشرفت نمايد افراد را قانع نمايد وبرآنان تاثير بگذارد و بديگران اطمينان خاطر دهد.
ابراز احساسات
ميزان مهارت افراد در بيان احساسات خود شايستگي اجتماعي مهمي است افراد از نظر مهارت در به کار بردن قواعد بيانگري ، تفاوت هاي بسياري با يکديگر دارند و اين بخاطر آنست که براساس الگوهاي خود درباره اين قوانين در سهامي متفاوتي آموخته باشيم .که مي توان به سر فصلهاي مشروحه زير نگاهي عميق نمود .
بيانگر بودن و سرايت هيجان ها / مباني هوش اجتماعي / ظهور افراد فاقد کفايتهاي اجتماعي / درآستانه ورود ما از تو متنفريم / شکوه عواطف از موارد قابل توجه هوش هيجاني ميباشد.
خطوط فکري يا رفتاري نادرست در امر ازدواج
نقش عواطف در مستحکم نگهداشتن يک پيوند و احساسات ويرانگري که مي تواند بانهدام يک ازدواج بيانجامد دقيق ترين تجزيه و تحليل موجود را انجام داده است از کوره در رفتن زوجين وفرياد کشيدن آنها را به ديوار سنگي مبدل مي نمايد درصورتيکه سنگ شدن بصورت واکنش عادتي درآيد اثرات بسيار زيان بارتري برسلامت رابطه زناشويي برجامي گذارد و آن اينکه تمام راههاي موجود براي تلاش درجهت حل نکات مورد اختلاف را سد مي نمايد
دورکردن افکار مسموم / وجلوگيري از غرق شدن درباتلاق فرو رفتن يک ازدواج ناموفق/ پيراستن افکار خوب براي هرفرد بسيار حائز اهميت ميباشد .
مديريت صميمانه
کارگروهي برقراري ارتباط ، همکاري ،گوش کردن و ارائه نظرات فردي ، که مباني اوليه هوش هيجاني هستند ، همراه با مهارتهاي تکنيکي مورد تاکيد قرار مي گيرد آماده بودن درمقابل شرايط اضطراري ، لازمه هرتشکيلات حرفه اي است اما امکان دارد عدم بررسي دقيق فاجعه اسفبار و فضائي تاثير مخرب اخلاق مصيبت زا کارکنان وحشت زده يا هريک از دهها ضايعه ناشي از کاستي ،عاطفي درمحل کار براي کساني که خارج از صحنه فاجعه قرار دارند جالب توجه نباشند اما خسارتهاي حاصل ازآنها را مي توان در عواملي همچون کاهش توليد، افزايش بدقولي در تحويل کار درزمان مقرر اشتباه ها ورويدادهاي ناگوار و روي آوردن کارکنان به مجموعه ها / خوشايندتر ملاحظه نمود. پائين بودن سطح هوش هيجاني درمحيط کار بدون ترديد درنتيجه نهائي فعاليت خلل وارد مي کند ودرصورتيــــکه شيوع پيدا کند مي تواند به سقوط شرکتها و نابودي نيروي انساني مي انجامد به هر حال مي بايستي در مديريت صميمانه به نکات زير توجه نمود .
انتقاد مهمترين وظيفه / بدترين راه انگيختن يک فرد/ انتقاد هنرمندانه / توجه به گوناگوني ها / ريشه هاي تعصب نژادي /از مواردي هوش هيجاني است که مديريت يک سازمان مي بايستي به آن توجه نمايد.
همچنين مديريت به مواردي همانند ذهن و طب / ذهن جسم و ميزان اهميت عواطف براي سلامتي / هيجانات سمي و دادهاي باليني / مواردي است که به آن توجه نمود و در محيط کار و خانواده رعايت نمود .
فشار رواني و اضطراب بيش از اندازه و بيجا
شايد بتوان گفت اضطراب و احساس درماندگي که از فشارهاي زندگي سرچشمه مي گيرد هيجاني است که از بيشترين شواهد علمي برخوردار است که آنرا با شروع بيماري و جريان بهبودي مرتبط ميسازد درصورتيکه اضطراب به ماکمک کند که براي رويارويي با خطري آماده شويم در اينصورت به ماخدمت کرده است اما درزندگي مدون معمولا اضطراب بيش از اندازه و بيجا ظاهر ميشود احساس درماندگي نه دربرابر خطرات واقعي که لازمست با آنها مقابله کنيم بلکه درمقابــله با شرايطي که بايد با آنها زندگي مي کنيم يا توسط ذهن ما پديد آمده است بوجود مي آيد اضطرابهاي مکرر بيانگراينست که فرد درمعرض فشار روحي شديدي قراردارد از آنجا که تاثيرات احساس درماندگي براختلافات جسماني بسيار وسيع است جهت تسکين نشانه هاي انواع مختلفي از بيماريهاي مزمن که مستقيما با برافروختگي حاصل از درماندگي مقابله مي کنند مورد استفاده قرار مي گيرد از جمله اين بيماريها همانند بيماريهاي قلبي ، عروقي ، انواع ديابت ، آرتروز، آسم ، بيماريهاي معده ، روده اي ودردهاي مزمن قابل ذکرند هر قدر نشانه هاي بيماري بواسطه فشار رواني و درماندگي عاطفي شديدتر شود معمولا کمک به بيماران درجهت آرام تر شدن و کنار آمدن با احساسات آزار دهنده خود مي تواند گشايش ايجاد کند
بهاي جسماني افسردگي
احساس افسردگي قابل درک ميباشد اين احساس ناخواسته انسان را به گريه شديد وا مي دارد زماني که يک بيماري تا اين حد خطرناک شده باشد بعيد بنظر ميرسد که هرنوع هيجاني بتواند تاثيري قابل توجه بر مسير پيشرفت آن برجابگذارد تحقيقات پراکنده نقش افسردگي را دربسياري از ديگر مشکلات پزشکي بخصوص در وخيم ترکردن بيماري که آغاز شده است نشان داده است .
شواهد براين پايه قراردارند که ازنظر پزشکي در بيماراني که باامراض جدي و درکنار آن افسردگي مبتلايند درمان افسردگي نيز لازم بنظر ميرسد.
منافع جسماني احساسات مثبت
شواهد انکار ناپذير بسياري براي اثبات تاثيرات مختلف جسماني ناشي از خشم ، اضطراب و افسردگي وجود دارد زماني که خشم و اضطراب بصورت بيماري درمي آيد بنظر ميرسد که براي بهبود يافتن و يا به تعويق افتادن بيماريها احساسات مثبت مي توانند افراد را درمان نمايد يا آنکه خنده و شادماني بخودي خود بيماري جدي را دگرگون مي سازد بعبارتي نقش احساسات مثبت مي تواند بيماريها را درمان نمايد
زيانهاي بدبيني و امتيازات خوش بيني
بدبيني نيز همانند افسردگي زيان هايي که به سلامت فرد دارد مي نمايد بهمين علت خوش بيني نيز منافعي بدنبال دارد.
نيروي شفا بخش حمايت عاطفي
شايد بتوان گفت که تاثير باليني حمايت عاطفي ، به کسانيکه مي توانند ناراحتي هاي خود را به افراد مورد اعتماد بازگو نمايند افراديکه مايل بودند ترس ها ، دردها و خشم آنها گوش فرا دهند مي توانند دربهبود بيماران نقش داشته باشند.افزودن هوش هيجاني برمراقبت هاي پزشکي رفتن افراد بيمار بسوي پزشک دلسوز موجب معالجه بيماران ميشود.
بوته آزمايش خانواده
صدها تحقيق وجود دارد که نشان مي دهند نحوه رفتار والدين با فرزندان خود اينکه با انضباطي سخت گيرانه يا درکي همدلانه با بي تفاوتي يا گرمي و امثال آن همراه باشد پيامدهاي عميق و دراز مدت بر زندگي عاطفي کودک برجا مي گذارد کنش هاي متقابل بين زوج ها و يا فرزندان آنها بافراز و نشيب هاي عاطفي مختلف روبرو ميباشد. ناديده گرفتن احساسات کودکان و يازياده از حد بي قيد بودن و يا شيوه تحقيرآميز و احترام قابل نشدن براي احساسات فرزندان بوته آزمايش براي هوش هيجاني درخانواده ها ميباشد.
آمادگي هيجاني
تعليم اصول پايه هاي هيجان ها و اينکه بايد چگونه بايد بگيريم اين گزارش هفت عنصر اصلي را دراين توانايي اساسي برمي شمارد که همگي به هوش هيجاني مربوط ميشوند.
1- اطمينان : داشتن احساس کنترل و تسلط بربدن ، رفتار و دنياي خود، وجود اين حس در انسان که احتمال موفقيت در هر مسئوليتي که برعهده بگيرد بسيار زياد است و مي بايستي اينگونه افراد توسط بزرگسالان مورد کمک قرار گيرند
2- کنجکاوي : اين درک که کشف قانونمندي چيزهاي مثبت و لذت بخش است
3- قصد مندي : ميل و قابليت تاثيرگذاري و عمل نمودن براساس آن با پشتکار وباثبات قدم با احساس توانايي يعني حس اثر بخش بودن مرتبط است .
4- خوشتن داري : توانائي تعديل و کنترل اعمال خود بطريقي متناسب با سن افراد و حسن کنترل دروني
5- مرتبط بودن : توانائي آميزش با ديگران براساس اين حس که شخص وضعيت ديگران را درک مي کند و ديگران نيز او را درک مي کنند
6- توانايي برقراري ارتباط: ميل وتوانائي تبادل کلامي ايده ها ، احساسات و مفاهيم با ديگران ، اين امر با حس اطمينان بديگران و لذت بردن از آميزش با ديگران وبويژه بزرگسالان مرتبط است
7- تشريک مساعي : توانائي متعادل کردن نيازهاي خود با ديگران درفعاليتهاي گروهي
براي آمادگي هيجاني لازمست يعني آنچه که معادل عاطفي برنامه هاي آمادگي عقلايي است درحقيقت تعليم اصول پايه اي هيجان ها اهميت دارد
چگونه فردي زورگو ببار مي آيد
درباره اثرات دراز مدت ناشايستگي هاي عاطفي والدين ، وبويژه آنچه آنها را پرخاشگر ميسازد و احتمال اينکه پرخاشگران هنگام کودکي و آنها که هميشه دعوا را شروع مي کنند و از زورشان استفاده مي نمايند و يا ازمدرسه اخراج مي کنند و يا سابقه ابراز خشونت را در نزد پليس دارند مسائل فراوان است احتمال انتقال اين پرخاشگر يها از نسلي به نسل ديگر وجود دارد مشکل آفرينان در قالب افراد بزرگسال بگونه اي رفتار مي کنند که زندگي خانوادگي را به مدرسه اي براي تدريس پرخاشگري مبدل مي نمايند وقتي فرزندان بهمان اندازه خشونت وحشيانه تنبيه مي شوند بويژه پسران پرخاشگر ميشوند چنانچه توجه چنداني به زندگي فرزندان نشود نمونه خشونت و پرخاشگري را درزندگي آنان خواهيد ديد. والدين درشرايطي که داراي روحيه نامناسبي هستند نيز مي بايستي رفتاري معقولانه داشته باشند فرزندان زورگو احساس بدبختي نموده و احساس مايوس کننده و چشم اندازي دلسردکننده دارند.
بدرفتاري : نابود ساختن همدلي
بدرفتاري والدين با فرزندان رويارويي آزار دهنده است بدرفتاري ، کتک خوردن بسته به حالت روحي والدين بوده و تمايل طبيعي کودک را بسوي همدلي منحرف مي نمايد اعمال رفتار خشن بجاي ابراز همدلي درميان کودکان بواسطه بدرفتاريهاي شديد جسماني و عاطفي که درخانه آسيب ديده اند عموميت دارد شکست کودکان درهمدلي اگر نه غالبا گاهي اوقات از طريق والدين خشني که خودشان در دوران کودکي ازجانب والدين خود مورد آزار و خشونت قرار گرفته اند تا چند نسل تکرار ميشود مشاهده نحوه تاثير گذاشتن شقاوت ، يا عشق ، برشکل گيري مغز نشان مي دهد که دوران کودکي ، روزانه اي خاص بسوي فرصتهاي ممکن براي تدريس دروس عاطفي است اين کودکان ديدن قرار گرفته اند شايد براي آنکه آموخته هاي عاطفي اي را که کودکان مورد بدرفتاري واقع شده متحمل شده اند دريابيم . بهترين راه آن باشد که تاثير دراز مدتي را که آسيب روحي درمغز ايجاد مي کند و اينکه چگونه مي توان حتي اين نقش پذيري هاي سبعانه را اصلاح نمود بررسي کنيم .
آسيب روحي و بازآموزي هيجاني
اثري که وحشت برروي حافظه مي گذارد و گوش بزنگي افراطي حاصل ازآن مي تواند براي تمام دوران عمر باقي بماند در بين افرادي که دچار آسيب ديدگي هستند نشانه هاي کابوس درشبها را مي توان درهنگام شبها درآن ديد و اين افراد، افراد عادي نيستند
وحشت حک شده در حافظه
اختلال رواني پس ازآسيبي که وارد مي شود از مواردي است که فرد سالها از آن رنج مي برد و اين افراد احساس بيچارگي مي نمايند
اختلال فشار رواني پس آسيبي
نشانه هاي اختلال فشار رواني پس از آسيبي از جمله اضطراب ، ترس ، گوش بزنگ بودن افراطي به آساني دلسرد شده يا تحريک شدن آماده جنگ يا گريز بودن ، و رمز گرداني محو نشدني خاطرات عاطفي شديد را بوجود بياورد دراختلال فشار رواني پس آسيبي چيزي مشابه با آن رخ مي دهد تغييرات ميزان عصبي هنگام مقابله با شرايط اضطراري ترسانک و مهيبي که آنها را بر مي انگيزد امتيازي کوتاه مدت محسوب ميشود تحت شرايط هراس آور، بسيار گوش به زنگ و آماده بودن براي هرچيزي و بي اعتنا بودن بدرد سازگار کننده و مناسب است
بازآموزي هيجاني
هرگاه چيزي که کمترين تهديد را دربردارد در ذهن فرد يا چيزي ترسناک تداعي شود حالتي ترسناک پيدا ميکند روان شناسان دراين مورد اصلاح شرطي سازي ترس را بکار مي برند در مواردي که شخص ياد مي گيرد ازطريق شرطي شدن ترس از چيزي بترسد اين ترس با مـرورزمان فروکش مي کند ظاهرا نوعي بازآموزي طبيعي موجب بروز اين امر ميگردد يعني اينکه فرد بارديگر درغياب چيزهايي که واقعا ترسناک هستند يا آنچه موجب ترس شرطي شده مواجه شود و عکس العمل از خود بروز دهد .
بازپروري مغز هيجاني
مدار عاطفي را مي توان بازپروري نمود باين ترتيب خبر خوش اينست که آسيب ها را هرقدر عميق باشد مانند آنهايي که استرس دارند مي توان التيام بخشيد و راه دستيابي به آن التيام بازآموزي نمود بنابراين افراد آسيب زا مملو از احساس بيچارگي ، احساس تسلط خود را اعمال مي کنند
باز آموزي هيجاني و بهبود يافتن ازآسيب
پزشک مي بايست بيمار را به بهبود از آسيب تشويق نمايد تا وقايع آسيب زا را تا حد ممکن بروشني بازگو نمايد تمام جزئيات ناچيز را نيز حتي بياد بياورد واکنش هايي شامل ترس ، تنفر ، تهوج ، و امثال آنرا سپس نسبت بدرمان فرد اقدام نمايند
روان درماني بعنوان آموزش هيجاني
خوشبختانه لحظات مصيب بار که خاطرات آسيب زا را در ذهن ما بوجود مي آورند درمجموعه زندگاني اکثر مابسيار نادرند اما فعاليت همان مواردي که خاطرات آسيب زا را به آن وضوح در ذهن شخص منقوش ميسازد را مي توان درلحظات آرام تر زندگي نيز مشاهده کرد هوش هيجاني حتي عادتهايي که در اعمال وجود انسان جاي گرفته اند و دردوران کودکي فرا گرفته شده اند را مي توان درباره شکل داد يادگيري عاطفي مادام العمر است
خلق و خو مقدر نيست
درباره تغيير واکنش هاي عادتي افرادي که بطور طبيعي بسيار با نشاط يا بطور دردناکي خجالتي هستند اين طيف از هيجانها در قلمرو خلق و خوي افراد قرار مي گيرند يعني زمزمه اي در پس زمينه احساسات ما که تمايلات اساسي مار امشخص مي کنند خلق و خود را مي توان بصورت حالتهاي روحي تعريف نمود.
دوران کودکي چشم اندازي بسوي فرصت ها
باندازه بيماراني که بطور موفقيت آميزي با دارو درمان شوند تجربه آنان در تغيير دادن عملکرد مغز و تسکين نشانه ها همان قدر اثر بخش واقع شده که استفاده از دارو مثمر ثمر واقع ميشود . روان درماني که بارزآموزي هيجاني بصورتي سيستماتيک مي باشد نمونه اي است از اينــــکه تجربه مي تواند هم الگوهاي هيجاني را تغيير دهد وهم فقر را شکل دهد شگفت آورترين تجلي اين تاثير بدليل روان رنجوري و وسواس فکري علي تحت مداوا قرار داشتند يکي از رايج ترين وسواسهاي عمل مي نمايد که افراد مبتلا به وسواس فکري عمل درقطعات مغز بيش از حد بهنجار است لذا چشم اندازاين شاخص ها ميباشند
بهاي بي سوادي هيجاني
اخيراً دراکثر کشورهاي جهان بويژه آمريکا ميزان قتل و تجاوز و پرخاشگري و بزهکاري و خشونت افزايش يافته است بخش مهمي از اينگونه موارد مربوط به بي سوادي افراد و بي سوادي هوش هيجاني ميباشد دراين زمينه ميزان فساد اخلاقي بشدت افزايش يافته و افسردگي درافراد نيز در بين نسل جوان رايج گرديده است همچنين اعتياد در بين نسل جوان بيداد مي نمايد
کسالت هيجاني
آمارهاي ارائه شده درزمينه مسائل مطروحه در بند بالا نشان از اينست که اينـــگونه هشدارها مشکلات روز مره اي که هنوز به بحران هاي آشکار مبدل نشده اندگرديده شايد بتوان گفت که گويا ترين داده ها از يک نمونه گيري ملي از نظر وضعيت عاطفي شاخص مستقيم از افت شايستگي هاي هيجاني بدست مي آيد براساس ارزيابي هاي والدين و معلمان وضعيت عاطفي کودکان که گرفتار مسائل مطروحــه شده اند بطور مستمر بدتر شده است هيچ يک از مشکلات حل نشده و تمام شاخص ها بطور مداوم از حرکت اين کودکان درجهت نادرست حکايت داشته اند اين افراد بطور متوسط در موارد زير ضعيت تر شده است
الف : گوشه گيري يا مشکلات اجتماعي : ترجيح دادن تنهايي ، مرموز بودن ، ترشرويي زياد، فاقد انرژي بودن ، احساس ناخشنودي کردن وابستگي شديد
ب : اضطراب و افسردگي : احساس تنهايي کردن ، به ترس ها و نگراني هاي زيادي مبتلا بودن ، احساس نياز به کامل بودن ، احساس محبوب نبودن ، احساس عصبيت يا افسردگي و غصه داشتن
ج : مشکلات مربوط به توجه يا تفکر : ناتوان از توجه يا نشستن سرجاي خود ، در رويا غوطه ورشدن ، عمل کردن بدون تفکر ، شديدا عصبي بودن که مانع از تمرکز فکر ميشود ، ضعف درانجام کارهاي مدرسه ، ناتواني در دور کردن افکار مزاحم از ذهن خود
د: بزهکاري يا پرخاشگري : پرسه زدن اطراف کودکان و جوانان مسئله دارد دورغ گفتن و تقلب کردن ، زياد بحث و مجادله کردن ، سنگدل بودن نسبت به ديگرافراد، خواستار جلب توجه بودن ، خراب کردن متعلقات ديگران ، نافرماني درخانه و مدرسه ، لجوج و دمدمي مزاج بودن ، زياد صحبت کردن ، مسخره کردن زياد ، تندخو بودن
اگرچه وجود هريک از اين مشکلات به تنهايي ، نگراني چنداني درافراد ايجاد نمي نمايد اما اگر آنها را بصورت مجموعه درنظر بگيريم آنگاه به عقربه هايي تبديل ميشوند که تغييري شگرف را نشان مي دهند کاستي هاي گسترده اي درصلاحيت عواطف اينگونه افراد وجود دارد هيچ انساني را اعم از فقير و يا غني ازاين خطر مستثني نيستند اين مشکلات جهاني بوده و درکليه فرهنگ ها ، نژادها و قوم ها رخ مي دهد
رام کردن پرخاشگري
وقاحت درپرخاشگري درکودکي نشانه اي از آنست که آنها درآينده به مشکلات عاطفي و ديگر مشکلات دچار خواهند شد زماني پرخاشگران ممکن است به جرم ضرب و جرح در زندان بسر برند زندگي خانوادگي اين قبيل افراد پرخاشگر عموما با والديني سپري ميشود که به تفاوت کودک ها را ناديده مي گيرند يا تنبيهات سختي را بروي اعمال مي نمايند
الگويي که شايد قابل درک هم باشد که کودکان را تاحدي متحاصم ميسازد تمام کودکان عصباني افرادي گردن کلفت نيستند بعضي از آنان گوشه از اجتماع هستند که درمقابل آزار ديدن يا هرآنچه که تحقير يابي اعضا مي پندارند واکنش حادنشان ميدهند اما دراين کودکان نقص ادراکي واحدي وجود دارد باين صورت که آنان درجايي که اهانتي نشده است احساس خوار شمرده شدن مي کنند درذهن ايشان همسالانشان بيش ازآنچه در عمل خصومت گرند متخاصم بنظر ميرسند اين حالت موجب ميشود که به اشتباه اعمال خنثي را اعمال تهديد آميز تلقي کنند اگر فيلمي از يک درگيري کودکان بين همه کودکان نشان داده شود کودکان پرخاشگر حق را به افراد زورگو مي دهند اين تعجيل درقضاوت گواه آنست که درافرادي که بصورتي غير معقول پرخاشگرند جهت گيري ادراکي عميـــقي وجود دارد وآن اينکه آنان براساس اين فرض که خصومت يا تهديدي وجود دارد عمل مي کنند و به آنچه که درواقع جريان دارد توجهي کمي مبذول مي دارند از آنجا که آستانه ناراحت شدن اين کودکان پايين است و ازنظرعاطفي آسيب پذيرند تحقيقات نشان داده است که تعدادي از کودکان اخلال گرند و نمي توانند با کودکان ديگر کنار بيايند دستـــورات والدين خود را اطاعت نمي کنند و درمقابل آنها لجوج و مقاومند ودرسالهاي نوجواني بزهکار خواهند شد البته نمي توان گفت تمام اين کودکان پرخاشگرند و درآينده دست به خشونت خواهند زد اما درميان تمام کودکان اين قبيل افراد بيشتر از ديگران درمعرض خطر قرار دارند و عموما مدرسه را با تمايل بزهــکاري ترک مي نمايند ودر بزهکاري هاي کوچک چون سرقت از مغازه ها ، دزدي و خريد وفروش مواد مخدر درگيـــر ميشوند يقينا نمي توان مسيري را مشخص نمود که به خشونت و جنايت منتهي ميشوند عوامل بسياري وجود دارد که ميتواند کودکان را درمعرض خطر قراردهد متولد شدن درمحله اي که جنايت و بزهکاري و يا هرنوع اعمـــال خلاف درآن زياد ميباشد آنها را به انحراف مي کشاند درصورتيکه تمام امکانات را مساوي فرض کنيم نيروهاي رواني که درکودکان پرخاشگر دست اندرکارند درحد وسيعي احتمال اينرا که آنان به ارتکاب جنايت هاي خشونت بار رو بياورند تشديد مي کند اما کمک بموقع ميتواند اين گرايش ها را تغيير دهد و گذار يک کودک بسوي بزهکاري را متوقف نمايد درزمينه کمک به اين کودکان پرخاشگر دراين جهت که نحوه کنترل تمايل جامعه ستيزانه خودرا قبل از آنکه به مشکلي جدي تر منتهي شود بياموزند برنامه هاي متعددي وجود داشته و به موفقيت هايي دست يافته اند مي توان با آموزش ديدگان کودکان و جوانان پرخاشگر را تغيير داد ازطريق بازسازي صحنه ها، آموزش مستقيمي در زمينه کنترل خشم به آنها داده ميشود بدين معنا که از واکنش هاي جسماني خود مانند سرخ شدن يا کشيدگي عضلات هنگام عصباني شدن آگاهي پيدا نمايند و ازاين احساسات بعنوان نشانه اي براي توقف و بررسي اينکه درقدم بعدي چکاري بايد انجام داد استفاده نمايد و بدين ترتيب پس ازآموزش افراد اخلال گر از خود احساسات مثبت نشان داده و کمتر پرخاشگر و سرانجام رام ميشوند .
سلام.علیرضا فتحعلی کارشناسی ارشد مدیریت هستم.از دوستانی که تمایل به کار علمی در رشته حسابداری و مدیریت(در هر گرایش آن)دارند تقاضا دارم مطالب خود را به آدرس(sorena_alireza@yahoo.com) ارسال نمایند.مقالات،دستاوردها و پژوهشهای علمی شما با نام خود شما در این وبلاگ درج خواهد شد.